مسابقه وبلاگ نویسی اندیشه مطهر
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۱ 

برگزاری مسابقه وبلاگ نویسی اندیشه مطهر به مناسبت سالگرد شهادت استاد مطهری، بزرگداشت مقام معلم و هفته عقیدتی سیاسی در سپاه با موضوع :

1-شهید مطهری و بصیرت دینی

2- شهید مطهری و کارکرد های حکومتی ولایت مطلقه فقیه

از عموم صاحبان قلم و اندیشه جهت شرکت در این مسابقه دعوت بعمل می آید .

جهت اطلاعات بیشتر به آدرس:www.sicsc.persianblog.com

مراجعه فرمایید.

آخرین تاریخ ایجاد و یا بروز رسانی  وبلاگ/30 89/3

ضمنا در پایان به 20 وبلاگ برتر هدایای تقدیم خواهد شد.

واحد فرهنگی اجتماعی سپاه فتح استان کهگیلویه و بویر احمد

معاونت پرورشی سازمان آموزش و پرورش استان کهگیلویه و بویر احمد


کلمات کلیدی: جشنواره وبلاگ نویسی
 
گفت و گو با همسر جانباز شهید سیف الله محسنی
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٠ 

پرستار عشق

دو دهه از پایان جنگ می گذرد. جنگی که برای برخی خاطره شده است. برای عده ای نماد و بعضی هم متأسفانه از یادش برده اند، اما هستند کسانی که هنوز پس از سال ها با جنگ زندگی می کنند. شهید «سیف الله محسنی» یکی از رزمندگانی بود که با نواخته شدن شیپور جنگ به سوی میدان نبرد شتافت تا سندی باشد بر جوانمردی نوجوانان این مرز و بوم.
و جنگ برای سیف الله 26 سال طول کشید تا بالاخره در سال 1385 به آرزوی خود و مقام «عندربهم یرزقون» نایل آید.
همسنگر شهید محسنی در 15 سال پایانی این ایستادگی باشکوه، همسرش بود تا ثابت کند زنان در مجاهدت فی سبیل الله کمتر از مردان نیستند.
می دانم، می دانم که جنگ سال ها پیش تمام شده است و همه گرفتارند، یکی گرفتار اقساط خانه، دیگری اجاره خانه، آن یکی مریض است و این یکی غم نان دارد. چه بخواهی، چه نخواهی گرفتاری به سراغت خواهد آمد، پس چه بهتر که خود پاپیش بگذاری و گرفتاری ات را انتخاب کنی.
خانم «جعفری»- همسر شهید سیف الله محسنی- پیش از آن که گرفتاری های زندگی به سراغش بیایند خود به استقبال آن رفت و گرفتار عشق شد، عشق مردی که می دانست هیچ وقت نمی تواند دوشادوشش قدم بزند و کوچه کوتاه زندگی را با چرخ درد طی می کند.
سعی کردم به احساس مردی فکر کنم که 24 سال از روی صندلی چرخدار به زندگی نگاه کرده بود. حس گنگی بود. چیز زیادی دستگیرم نشد. راستی نظر شما چیست؟


¤ لطفاً از زندگینامه شهید محسنی و نحوه جانبازی ایشان بگوئید.
- سیف الله در سال 1344 در بهبهان به دنیا آمد که چند سال بعد به همراه خانواده در شهرستان گچساران ساکن می شود.
همان روزهای آغازین جنگ به همراه عمویش- رحیم محسنی- خودش را به خرمشهر وآبادان می رساند و به این ترتیب وارد جنگ می شود.
عموی سیف الله که خیلی هم با همدیگر مأنوس بوده اند سال 1360 در فیاضیه به شهادت می رسد.
سیف الله هم یک سال بعد یعنی زمستان سال 1361 وقتی برای شناسایی جهت عملیات والفجر مقدماتی رفته بوده، چند گلوله به نقاط مختلف بدنش اصابت کرده و مجروح می شود.
خودش می گفت ساعت 10 شب بود که زخمی شدم و همه امعاء و احشاء بدنم بیرون ریخته بود و تا صبح درد می کشیدم و خونریزی داشتم تا این که صبح، بالاخره بچه ها آمدند و مرا به عقب بردند.
ابتدا او را به اصفهان برده و از آنجا هم به بیمارستان ایرانمهر تهران منتقل می کنند. دکترها هم می گویند نخاعت سوخته و دیگر قابل ترمیم نیست و از آن زمان ویلچری می شود.
البته این تنها یکی از زخم های سیف الله بود. طحال او هم از بین رفته بود. کلیه چپش را هم مجبور می شوند بردارند.
مهم ترین مشکل ایشان همین بحث کلیه و مثانه بود که خیلی سنگ ساز شده بود و به شدت اذیتش می کرد.
¤ شما چطور با ایشان آشنا شدید؟
- سیف الله به خاطر همین مشکلاتی که داشت همیشه بین گچساران و بیمارستان های تهران در رفت و آمد بود. چندین و چند بار هم عملش کرده بودند.
سال 69 دوباره مشکلاتش تشدید می شود و به بیمارستان یاسر منتقل می شود. من در این بیمارستان پرستار بودم و آن زمان هم پرستاری از ایشان به عهده من بود. آنجا بود که اولین بار او را دیدم.
¤ الان که به عقب برمی گردید فکر نمی کنید از روی احساسات تصمیم به ازدواج با ایشان گرفتید؟
- من آن زمان دانشجو هم بودم و شرایط سیف الله هم کاملاً روشن بود. از طرفی شغل من، یعنی پرستاری طوری بود که به خوبی شرایط را درک می کردم و می دانستم دارم چه کار می کنم. می دانستم پرستاری از کسی مثل سیف الله با آن همه زخم و درد چه مشکلاتی دارد. یعنی این طور نبود که ناآگاهانه و ناشناخته دست به انتخاب بزنم.
¤ با وضعیت جسمی خاصی که ایشان داشت، چه چیزی باعث شد شما دست به این انتخاب بزنید؟ انتخاب راهی که به قول خودتان نسبت به سختی هایش ناآگاه نبودید.
- از آنجایی که من در یک خانواده اعتقادی زندگی کرده بودم، بدون شک مسائل اعتقادی نقش پررنگی در این تصمیم گیری داشت.
البته خانواده ام در ابتدا موافق این موضوع نبودند. برادرم- «مهدی جعفری»- در سال 64 به شهادت رسیده بود و خانواده می ترسیدند من در زندگی مشترک با سیف الله شکست بخورم و ضربه روحی شدیدی به من وارد شود. بالاخره با استدلال آنها را مجاب کردم و ما در سال 1370 ازدواج کردیم.
¤ چه ویژگی خاصی در ایشان دیدید که شما را جذب کرد؟
- سیف الله روح بزرگی داشت. همین روحیه عجیب مرا مجذوب کرد. مردی که شاید در طول 24 ساعت فقط یک ساعت درد نداشت. دردهایش آنقدر شدید بود که طاقت هر کسی را طاق می کرد اما او در همان یک ساعتی که آرام بود، سعی می کرد آن ساعت های پردرد را جبران کند. بگوید و بخندد. با تمام درد و رنجی که داشت، روحیه اش را از دست نمی داد.
با وضعیت خاص ایشان، تنها علاقه و عشق واقعی باعث این پیوند شد و دلیل این عشق عمیق هم، روح بزرگ او بود.
¤ اگر به 17 سال قبل برگردید، آیا باز هم همین راه را انتخاب می کنید؟
- بله. در این مدت هیچ وقت فکر نکردم اشتباه کرده ام. پشیمان و خسته هم نشدم. تنها ناراحتی من در طول زندگی مشترکمان دردها و رنج های جسمی او بود. آن هم از این جهت که می دیدم نمی توانم کاری برایش انجام دهم و این برایم سخت بود.
¤ مثلاً چه درد و رنج هایی؟
- مهم ترین آنها همین سنگ ساز بودن کلیه و مثانه بود. اصلاً مسئله عجیبی بود. من در طول دوران کار در بیمارستان با چنین موردی مواجه نشده ام. دکترها هم هیچوقت نتوانستند دلیل این مسئله را بفهمند.
باورش سخت است اما بعضی اوقات در طول یک روز شش- هفت مرتبه سنگ دفع می کرد. سنگ هایی که گاهی اوقات به بزرگی یک لوبیا بود که حتی باورش برای خودم هم سخت بود.
با جوان های شهرکمان خیلی رفیق بود. دردهایش که زیاد می شد داخل محوطه می رفت. بعضی از جوان هایی که تجربه درد کلیه داشتند همراه بااو در محوطه گریه می کردند. می گفتند ما می دانیم آقا سیف الله چه دردی می کشد.
¤ کی و چطور به شهادت رسیدند؟
- فروردین سال 85 بود که پدرشان براثر یک سانحه فوت کرد و این موضوع خیلی روی سیف الله تأثیر گذاشت. دردهای جسمی اش هم شدت گرفته بود.
تیرماه بود که رفتیم به زیارت امام رضا(ع). آنجا به من گفت، از آقا بخواه هر طور خودش می داند، مرا از این وضعیت رها کند. دیگر برایم سخت شده است.
دهم تیر از مشهد برگشتیم. یک هفته بعد، روز شنبه بود که متوجه شدم تنفسش طبیعی نیست. سریعاً او را به بیمارستان رساندیم اما فایده ای نداشت و ایشان به شهادت رسید.
¤ چند تا بچه دارید؟
- یک دختر و یک پسر. پسرمان علی 16ساله است و عطیه هم 12 ساله.
¤ رابطه شهید محسنی با شما و بچه ها چطور بود؟
- به شدت آدم عاطفی ای بود. همیشه می گفت خدا شما را به عوض دردها و رنج هایی که می کشم به من داده است. به شعر و ادبیات علاقه داشت و برای من نامه ها و مطالب زیبایی می نوشت.
¤ با آن همه درد و رنج چطور کنار می آمد؟
- یک بار به او گفتم، دوست داری خدا پاهایت را بهت برگرداند. او هم گفت، من با خدا معامله کردم و هر طور که او راضی است.
دوستی داشت به نام «محمود فارسی مدان» که قبل از او قطع نخاع شده بود. وقتی دوستش نخاعی شده بود از خدا خواسته بود یا شهید شود یا حداقل مثل دوستش محمود بشود.
¤ با این فراق چه می کنید؟
- رفتن ایشان ضربه بزرگی برای ما بود اما من چندان احساس جدایی نمی کنم. حضورش را حس می کنم، حتی بعضی وقت ها حس می کنم صدایش را می شنوم مثل شب های بسیاری که از درد خواب نداشت.
بچه ها هم الحمدلله روحیه خیلی خوبی دارند، مثلاً دخترم می گوید ما نباید ناراحت باشیم چون اولاً بابا شهید شده و مقام شهید خیلی ارزشمند است و دیگر این که از آن همه درد و رنج راحت شد.

منبع:روزنامه کیهان - شماره  19058  - مورخ 25/1/87 


کلمات کلیدی:
 
دو جانباز دفاع مقدس دعوت حق را لبیک گفتند
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٠ 

دو جانباز دفاع مقدس دعوت حق را لبیک گفتند . گرگان: پیکر مطهر جانباز شهید صادق عبداللهی با حضور گسترده مردم در شهرستان رامیان استان گلستان تشییع شد. پیکر پاک این شهید والامقام پس از تشییع در گلزار شهیدان زادگاهش روستای توران فارس به خاک سپرده شد. شهید عبداللهی که در سال 1364 در مناطق عملیاتی دوران دفاع مقدس براثر ترکش خمپاره و بمباران شیمیایی دشمن مجروح شده بود، در یکی از بیمارستانهای تهران به درجه رفیع شهادت نایل شد. ظجانباز گچسارانی دوران دفاع و حماسه به خیل شهدا پیوست. شهید سیف الله محسنی جانباز 70درصد قطع نخاع گچساران پس از تحمل 24 سال درد و رنج، در تهران دعوت حق را لبیک گفت. پیکر مطهر این شهید پس از تشییع از کانون بسیج شهر دوگنبدان تا گلزار شهدای این شهر با حضور پرشور مردم شهیدپرور گچساران در جوار همرزمانش به خاک سپرده شد. شهید "سیف الله محسنی" بهمن 61 در عملیات والفجر مقدماتی از ناحیه ستون فقرات مجروح و قطع نخاع شد.

منبع: روزنامه اطلاعات شماره  23674  مورخ  21 /4/85


کلمات کلیدی:
 
جانباز قطع نخاعی جنگ تحمیلی در گچساران به جمع شهدا پیوست
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٠ 

به گزارش خبرگزاری فارس از یاسوج، شهید سیف‌الله محسنی جانباز قطع نخاع 70 درصد که در عرصه‌های نبرد جنگ تحمیلی بر اثر ترکش خمپاره‌های دشمن از ناحیه کمر مجروح شد، سرانجام پس از سال‌ها تحمل درد و ناراحتی در بیمارستان شهدای یافت آباد تهران امروز به خیل شهدا پیوست.
پیکر این شهید در گلزار شهدای شهرستان گچساران تشییع می‌شود.


کلمات کلیدی: